در هر قطعه اشک ، چقدر خاطره دفن

دلم میخواهد بنویسم و به یادگار از خود اثری بجای گذارم

هر چند بی محتوا ، بی معنی ، خالی از استعاره و تشبیه

خیلی فکر کرده ام تا چند خطی بنویسم

حسش هست ، اما تمرکزش نه

به موسیقی آرامبخشی گوش فرا میدهم

لبخند هایت انرژی بی حدی را  بسویم روانه میکند

اما دلگیرم  ...

چون به جای خودت ، عکست همدم این روزهای من است

قطره ای اشک از چشمانم به روی عکس میچکد

نمیدانی که در هر قطعه اشک ، چقدر خاطره دفن شده است ...

پرده را کنار زده ، پنجره را تمام قد باز میکنم

برف سنگینی باریده است ... زمین سپید سپید 

دوربین را برداشته و به حیاط میروم

درخت بید مجنون باغچه چه زیبا و دل انگیز شده است

کادر دوربین را تنظیم میکنم

چند عکس میگیرم

و چند ساعت بعد عکسها را برایت ایمیل میکنم ...

 

/ 0 نظر / 20 بازدید