/ 5 نظر / 15 بازدید
محمد علی

پرنده ی کوچک به گمانم باید چیزی گفت دراین عصربی باوری چیزی نوشت دراین عرصه بی داوری چیزی از پونه های دشت های بی باران چیزی از لاله های خونابه بی بهاران شعری سرود از جنس شقایق از آلاله های درخون وشاید مرثیه ی در رثای رهایی تو مال کدام دشتی ای پرنده ی کوچک که آواز هزاران رهایی در گلوی توست [گل]

محمد علی

تو را می بینم تو را می بینم در رقص شالیزارهای برنج درلطافت و زیبایی گل سرخ در آواز پرنده ای تنهانشسته بر روی شاخه درخت در آرامش و سکوت شب و در زیبایی روز در اوج غمها و شادیهای هایم و در تمام آرزوها ورویاهایم همه جا تو را می بینم .[گل]

محمد علی

نامهربانی دلم از اینهمه نامهربانی ها گرفته ! چقدر بی تفاوتی ؟! چرا بعضی آدمها محبت رو درک نمیکنند ؟! آنقدر دلم گرفته می ترسم اگر نوشتن را ادامه دهم حرفهایی راکه نباید گفت را بازگو کنم ! بازهم باید صبوری و سکوت را پیش گیرم ! مثل همیشه سکوت ! فقط بخاطر ...! [لبخند]

سحر

دختری از خوزستان که پزشکان از علاجم نا امید شدند.شبی خواب حضرت زینب (س)را دیدم در گلوم اب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به بیست نفر بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اعتقاد نداشت کارشو از دست داد.مرد دیگری اعتقاد داشت 20 میلیون به دست اورد. به دست کس دیگری رسید عمل نکرد پسرشو را از دست داد.اگه به حضرت زینب اعتقاد داری این پیامو واسه 20 نفر بفرست............ 20 روز دیگه منتظر معجزه باش یکی واسم فرستاده گفتم بگم.........................

امیرحیدری اصل

سلام محمد جان غصه چرا؟ کجایی داداش خوبم؟ سری به ما هم بزنی خوبه به خدا