عاشقانه ...تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

 

 

وقــت هـایــی هـسـت



ڪـــہ جـــز بـــہ بـــودن " تــــو " ،

 

دلـم رضـایــت نمی دهـــد ،



حـــالا مــن از ڪــــجـا

 

بـــرایــش " تـو " بیـاورم ...؟؟

[ ۱۳٩۳/٤/٥ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ] [ محمد میرزایی پور حیدری ]

[ نظرات () ]

.. بخاطر هیچ

 

 

شــــادم به رویایی که ...

محقـــق نمیشود !

منتظر خبــــری هستم که ...

نمــــی آید !

دلخوشم به حـــــرفی که ...

زده نمی شود !

آدم

گاهــــی به هـــزار دلیل زنده است

و هیچ دلیـــلی برای زنده بودن ندارد ...

[ ۱۳٩۳/٢/٥ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ] [ محمد میرزایی پور حیدری ]

[ نظرات () ]

در هر قطعه اشک ، چقدر خاطره دفن

دلم میخواهد بنویسم و به یادگار از خود اثری بجای گذارم

هر چند بی محتوا ، بی معنی ، خالی از استعاره و تشبیه

خیلی فکر کرده ام تا چند خطی بنویسم

حسش هست ، اما تمرکزش نه

به موسیقی آرامبخشی گوش فرا میدهم

لبخند هایت انرژی بی حدی را  بسویم روانه میکند

اما دلگیرم  ...

چون به جای خودت ، عکست همدم این روزهای من است

قطره ای اشک از چشمانم به روی عکس میچکد

نمیدانی که در هر قطعه اشک ، چقدر خاطره دفن شده است ...

پرده را کنار زده ، پنجره را تمام قد باز میکنم

برف سنگینی باریده است ... زمین سپید سپید 

دوربین را برداشته و به حیاط میروم

درخت بید مجنون باغچه چه زیبا و دل انگیز شده است

کادر دوربین را تنظیم میکنم

چند عکس میگیرم

و چند ساعت بعد عکسها را برایت ایمیل میکنم ...

 

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱ ] [ ٩:٢٠ ‎ب.ظ ] [ محمد میرزایی پور حیدری ]

[ نظرات () ]

ای کاش


کاش قلبم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشا نی نداشت ...
کاش برگ های آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت ...
کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت ...

ای کاش می شد ... ای کاش ...

  close

 

حکایت من ؛ حکایت کسی است که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت 
دلباختۀ سفر بود ؛ همسفر نداشت
حکایت کسی است که زجر کشید ،اما ضجه نزد
زخم داشت و ننالید
گریه کرد ؛ اما اشک نریخت
حکایت من ؛ حکایت چوپان بی گله وساربان بی شترست !
حکایت کسی که پر از فریاد بود ، اما سکوت کرد ؛ تا همۀ صداها را بشنود.

 

[ ۱۳٩٢/٧/۱٧ ] [ ۳:٤٠ ‎ق.ظ ] [ محمد میرزایی پور حیدری ]

[ نظرات () ]

تنهایی

 دلیل تنهایی ما

 

می نویسم که تو بخوانى، اما حیف دیگران عاشقانهاى مرا میخوانند و تو.حتى نگاه نمیکنی
انسان ممکن است با یک نفر بیست سال زندگی کند

و آن شخص برایش یک غریبه باشد ،

می تواند با یک نفر بیست دقیقه وقت بگذراند

و تا آخر عمر فراموشش نکند ...

[ ۱۳٩٢/٥/٥ ] [ ٩:۳٧ ‎ق.ظ ] [ محمد میرزایی پور حیدری ]

[ نظرات () ]

ماه برکت زِ آسمان می آید

 شعر ماه رمضان, شعر درباره ماه رمضان

 

ماه برکت زِ آسمان می آید

صوت خوش قرآن و اذان می آید

تبریک به مؤمنینِ عاشق پیشه

تبریک،بهار رمضان می آید

 

 ماه رمضان

[ ۱۳٩٢/٤/۱٩ ] [ ٢:٥٤ ‎ب.ظ ] [ محمد میرزایی پور حیدری ]

[ نظرات () ]

بهار نزدیک است

این بـــار

با /نـــسیـــــم/ ..

عاشقــــــم خواهــــی شد

.
.

تمــام دلـ♡ــتـنــگی هایـَـــــم

را بـــهـ شـکــوفـــهـ هـــا داده ام

/بــــــهـــار/ نـــزدیـکــــ استــــــ ..

 

 

[ ۱۳٩٢/٢/٢٧ ] [ ٧:۳٥ ‎ب.ظ ] [ محمد میرزایی پور حیدری ]

[ نظرات () ]

نفس کشیدن سخته ، تو رو ندیدن سخته

 

نفس کشیدن سخته ، تو رو ندیدن سخته
تو پیچ و تاب عاشقی ، به تو رسیدن سخته

 


منو به غمام سپردی ، همه آرزومو بردی
همه جا اسمتو بردم ، یه بار اسممو نبردی

 


واسه ی شب زمستون ، همه هیزمو سوزوندی
واسه ی پنجره ی کور ، توی خونمون نموندی

نفس کشیدن سخته ، تو رو ندیدن سخته
تو پیچ و تاب عاشقی ، به تو رسیدن سخته

 

 یه وقت بده به چشمات ، نگاه کنه به چشمم
شاید که برق نگات ، بشکنه این طلسمم

نفس کشیدن سخته ، تو رو ندیدن سخته
تو پیچ و تاب عاشقی ، به تو رسیدن سخته


نفس کشیدن سخته ، تو رو ندیدن سخته
تو پیچ و تاب عاشقی ، به تو رسیدن سخته

 

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٧ ] [ ٩:۱٢ ‎ب.ظ ] [ محمد میرزایی پور حیدری ]

[ نظرات () ]

دلتنگم از این دنیا

دلتنگم از این دنیا ...

برایم قصه ای بگو ...

چقدر خواب خوبه وقتی دلخوشی به بیداری نباشه ...

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱۳ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ] [ محمد میرزایی پور حیدری ]

[ نظرات () ]

غصه چرا؟

[ ۱۳٩۱/۱٠/۳٠ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ] [ محمد میرزایی پور حیدری ]

[ نظرات () ]

ماه من

 


ماه من ، غصه چرا ؟!
آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !
یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت ،
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !
ماه من غصه چرا !؟!
تو مرا داری و من
هر شب و روز ،
آرزویم ، همه خوشبختی توست !
ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن
کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند …
ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن
وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !
او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید
نشانم می داد …
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ،
غرق شادی باشد ….
ماه من !
غصه اگر هست ! بگو تا باشد !
معنی خوشبختی ،
بودن اندوه است …!
این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین …
ولی از یاد مبر،
پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند ،
که خدا هست ، خدا هست
و چرا غصه ؟ چرا !؟!

[ ۱۳٩۱/۱٠/۱٧ ] [ ۳:۱٢ ‎ق.ظ ] [ محمد میرزایی پور حیدری ]

[ نظرات () ]

خدایا

خدایا وقتی با تو حرف میزنم دلم میخواهد خورشید در آسمان چهارم به خواب برود. عطر خوش تو که در اتاقم می پیچد ، پرده ها به رقص در می آیند ، سقف اتاقم پر از ستاره می شود و ماه آنقدر پایین می آید که می توانم لمسش کنم .

خدایا فقط تو می توانی بی آنکه در را باز کنی وارد قلبم شوی و نام مقدس عشق را روی تک تک سلولهایم بنویسی . فقط تو می توانی بی آنکه دست در گردن کلمه ها بیندازی رگهایم را پر از شعر کنی ...

خدایا فرشته ها با چه زبانی با تو حرف می زنند ؟ وقتی نسیم به نزدیکی تو میرسد چه احساسی دارد؟ اولین جمله ای که آدم به تو گفت چه بود؟ آخرین گناه آدم چه خواهد بود؟؟

 

 

عشق یعنی خاطرات بی غبار، دفتری از شعر و از عطر بهار ،

عشق یعنی یک تمنا یک نیاز ، زمزمه از عاشقی با سوز و ساز

عشق یعنی چشم خیس مست او ، زیر باران دست تو در دست او .



[ ۱۳٩۱/٩/٢٧ ] [ ٩:۱٦ ‎ب.ظ ] [ محمد میرزایی پور حیدری ]

[ نظرات () ]

دلم...

 

 

برای دلم دعا کنید دلم خواب بی کابوس میخواهد

دلم کمی خدا می خواهد

کمی سکوت کمی اشک کمی بهت

 

کمی آغوش آسمانی

ویا ..مرگ

 

[ ۱۳٩۱/٩/۱٧ ] [ ۳:٤۸ ‎ق.ظ ] [ محمد میرزایی پور حیدری ]

[ نظرات () ]

محرم

 

| http://uniqelove.blogfa.com/|عکس های محرم و عاشورا| http://uniqelove.blogfa.com/|

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است 

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

 باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین 

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو 

کار جهان و خلق جهان جمله‏ی درهم است

 گویا طلوع می‏کند از مغرب آفتاب 

 کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا، بعید نیست 

این رستخیز عام که نامش، محرم است

 در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

 جن و ملک بر آدمیان نوحه می‏کنند 

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خوشید آسمان و زمین نور مشرقین 

پرورده کنار رسول خدا حسینعاشورا

اگرزینب نبود عاشورادرکربلامانده بود.

 

[ ۱۳٩۱/۸/٢٧ ] [ ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ] [ محمد میرزایی پور حیدری ]

[ نظرات () ]

گـاهـی بــایـد رفـت ،

گـاهـی بــایـد رفـت ،

و بعضـی چیــزهــای بـردنـی را ، بــا خــود بــرد !

مثل یــــــاد..


مثل غــرور..

و آنچـه مـانــدنـی ست را ، جـــا گــذاشت...

مثل خاطره.....

مثل لبخند.....

 

[ ۱۳٩٠/٩/٥ ] [ ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ] [ محمد میرزایی پور حیدری ]

[ نظرات () ]

آنجا که آسمان بنفش یاسیست.همانجا.

آنجا که آسمان بنفش یاسیست.همانجا.

 

 
 

بعضی حرف ها ,آهنگ ندارند,ریتم ندارند ,اما بد جور درد دارند , دردی که

هیچ جوره خوب نمیشود.


بعضی حرف ها , چنان روان و درون تو را خراش میدهند که سالها طول

میکشد تا آن زخم خوب شود و اگر هم خوب شود جایش تا ابد بر دلت

میماند. این کلمه ها ,این حرف ها , این جمله ها , همه بو دارند .مثل عطر

ها.بوی گرم و شیرین , سرد و خنک ,تلخ .و دیدی سالها بعد که عطری را

بو میکنی تمام خاطراتت چه تلخ و چه شیرین برایت زنده میشوند ,حرف

ها هم همین طورند.از دهان که خارج شدند بوی خود را دارند, حس خود را

دارند ,اثر خود را دارند و آنچنان بر طرفت مینشینند که تو هدایتشان میکنی.

 

و آخ که بعضی حرف ها چه دردی دارند.و تو وقتی هیچ نتوانی بکنی

,میرسی به سکوت,به سکوت محض و درد میکشی,درد حرف هایی که بر

تو میبارند .


حرف هایی که ریتم ندارند, آهنگ ندارند ,اما درد دارند.

[ ۱۳٩٠/٩/٥ ] [ ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ] [ محمد میرزایی پور حیدری ]

[ نظرات () ]

هدیه

[ ۱۳۸۸/٤/٢٢ ] [ ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ] [ محمد میرزایی پور حیدری ]

[ نظرات () ]

مشروط چشمــــانت


همکلاسی غم های منـــ

چه زود گذشت ترم باهم بودن

شاگرد اول عشق تو شدی و من

باز هم مشروط چشمــــانت شدم




لمس دستان تو
وسوسه شیطان نبود
به قداست چادرت قسم
حس قنوت نمـــاز هایم بود


وسوسه های احساسم

زخمه زدن بر سازم

ملودی را من نواختم اما

تو نشنیدی احساسم را

 

[ ۱۳۸۱/٥/٦ ] [ ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ] [ محمد میرزایی پور حیدری ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه